یه نبض غایبم تو حاظرا یه زخم حاظرم تو غایبا بی وطن تو ساکنا بی گانه تو مسافرا حادثه فردا دیوانه تو معاصرا حباب هوا تو قمار فراری از تو اتاق تباهیم تا سرزمین ترس تا کجا این سراب قرین یاس
دانلود منتخب برترین آهنگ های علی سورنا ( پلی لیست آهنگ های طلایی )
در این پارت از رسانه نت آهنگ گلچینی از برترین و معروف ترین آهنگ های علی سورنا را تهیه و با کیفیت اصلی به همراه پخش آنلاین و لینک دانلود مستقیم ارائه کرده ایم امیدواریم که این پلی لیست زیبا مورد توجه شما کاربران گرامی قرار بگیرد .
Best Song | Ali Sorena
علی خدامی متولد 27 فروردین 1369 علی سورنا (Ali Sorena) یکی از مشهورترین و پرطرفدارترین رپرهای ایران است که با اشعار و ترانههای فلسفی و اجتماعی خود در دنیای موسیقی رپ شناخته میشود. او توانسته با سبک خاص خود جایگاه ویژهای در دل مخاطبان موسیقی زیرزمینی ایرانی پیدا کند و به یکی از نامهای شناختهشده در این عرصه تبدیل شود.
این واسه کشتار لاشیا واسه بیداری فردا واسه زخم رهای تو بند بیماری مرزا این مته درد تو قلب سیمانی فردا این تیک تیک بی رمق ساعت امروز ثانیه شمار دینامیت فردا است هی اونا که از دستگاه سیرن یا به اعتبار قصر راه میرن لاشیا که توی صف ها گیرن و تخم و ترکه اینایی که کف خوابیدن از رسانه تا مدهایی که تهش گا میرن تا تو که رو کون خزیدی من رو کف پا دیدم از ترس نوشتی رو مین لاشی من نصف عمرم رو با پوتین خوابیدم تهدید بی ثمر ماها نیست به صلاحتون از غلاده تون بزنید به غلافتون شما که مردید با این رپ تخمی ما تف نکردیم رو میز پدرانتون که رعشه کشیدن به صحنه ما و دلتنگ شد هر بند نگاهمون تو عصر خدایی گلوله و مد من رو دستگیر کن به جرم خلع لباس
از کف شهر رو مرز ترس می کشیم قامتمون رو تا طغیان از سازه ها آواز ما بی ناله پاره میکنه طغیان
پات رو از تو قائده بردار خونه ات رو به گا بده سرما گه نخور واسه شاعر فردا تو تهش اگه بشه بشی جاکش دربار اون که میخنده جالبه تنهاست و گریه ام می کرد گدای یه معنا است ببین ما شر زاییدیم قد زخمای فاحشه تنها! رقص ، رقص با نقص از خطر زندان تا اثر شعرام من یه تیزی ام وسط تهران فرقه طنابی که اعدامی میخواد با غلاده ای که به گاری می تازه مرز تجاوز اداری بود اما حریم یعنی پات رو بذاری میگام کف اینجا لیزه با شیب باس بلد رقص پست میله باشی اینا که فتیشه رقص ما جاخالی تیره لاشی خلع من گلوله پر بود پر نمیشد با یه بوسه سر زود دوباره دست ها و گونه سرخ موند نمی چرخم با سوت دکور بلند کش دار مثل الکترون های بی مدار پر از احساس ریزش یه آوار بی قرار تو بغل قید روبگیر ما جنگل رومی گاییم که هی کنه شیر! سلامتی شرا لا جمع بی وجودا واقعه تو راهه پیک رو بریز برید از ترس لای تنه اش ما تصادف می کنیم با همه اش زندگی یه مادر فاحشه بود یه تناقض محض و یه آره جور همه گمید تو سحر خونه بیرون رو کیه که مصر بتونه ؟ یه زنده سرخی که شعر خونه که حتی عاشق بشه توی
از کف شهر رو مرز ترس می کشیم قامتمون رو تا طغیان از سازه ها آواز ما بی ناله پاره میکنه طغیان
آفتاب می زد داغ می سوخت بازار به تکرار می خوند آواز خون لای خون قصابا تو با کنده هاشون بیرون داد می زنن جاکشاشون گوشت یکی میگه راه بده اون یکی میگه خودتو جا بده خون می ریزه روی لباسشون خالی کرد یه کامیون بارشو توش میله وقفس حصار فلز می سازم باهاش یه داربست می کشن رو زمین دایره روش پلاک شد مراسم نور من از عابرا می ترسم همون لا به لا می چرخم تو راه رو وا می کردی پی جای پات می رفتم ثبت کردی شعر شکست رو غرفه به غرفه لای سرب و روغن بیت به بیت جمله به جمله تا یه نظامی صدام زد بچه بیا تو ایستاد از فرط خستگی پات زیر چشماش زخم
سیاه گفت منم مثل توبود بچگی هام عصر مراسم نوره گوشت میدن بهت با بچه بیا تو کشیدی من رو من درد کتفم گفتی کمک نمیخواییم یه شهر پر بوی مورفین غرفه ها بسته تا روز بعد غروب چاقوش رو کرد تو گلوی ظهر پخش شد توآسمون خونخورشید بر میدون یه محوطه یه حصار با فنس های تور باز شد در رفت تو کامیون اینجا مراسم نوره
سرزمین برتر خون میل له له نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا سرزمین برتر خون میل له له نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا
دو سیاه پوش ازدحام خشم جنون انتقام حاضرین هیجان انتظار بلندگوها و زنده باد برده ها رو با بوی اسفند کشیدن تا بیخ لای خون سرهاشونو می بریدن مردم دست هاشون رو به آسمون یکی از برده ها تو یه آن زد زیر ساطور جلاد همه با خشم داد می زدن اون با همه باور می دوید با کلی تاول پاره اش آزادی رو حس کرد چند ثانیه تو قفس لاغر آهن زدن با میله تو دندونش شکست افتاد پیش پای من آخر کشتنش
با له له تو سرزمین برتر نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا
یه سرخ پوش با لهجه گنگ از لای لخته سرب گفت این آخرین مرحله است رقص تو این لحظه سرخ باز شد در به قفس مثل یه شیار به یه زخم بزرگ ریختن تو قفس شروع شد یه صحنه نو اینا غیر جنون چی باشن ؟ یه عده از فشار خون می شاشن سرخ جامه ها می خوندن ورد یه عده رو صورت خون می پاشن کم کم جمع تو جنون شد غیب سرخ جامه ها میون خون غیب سیاه پوشا و زن آروم شدم غیب وموند بچه با دندون تو دستش تو
سرزمین برتر خون میل له له نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا سرزمین برتر خون میل له له نور سحر جنگل می ناله رویش زیر پوتینا می ناله زیر پوتینا
تو ذهنم لحظه لحظه صائقه است یه دنیای تازه تو راهه پس تصویرا می میرن تو قاب عکس لحظه ها می میرن تو حافظه ام یه مبارز سرسخت ساختم از خودم یه کرگدن که شهر رو می کشه تو دماغش باید بدم به دست مرگ زندگی روفکر کنم به رقص نمیخوام بلیطم رو پس بدم یه جایی از شعر زندگی نیست خوندنی اونجا که لحظه هات رو توی سوزوندنی یه عفونت سرگردون بین سنت که نه میل به رفتنی نه استحکام موندنی یه جا که باید همه چیزات رو ترک کنی انگار که توی سرما به لباست هم شک کنی یه جا که باید قبول کنی حوادث رو و بزنی تو صحنه هر جوری که شد هر طوری آدما لحظه ها رو می کشن پشت هم اکثرا بزدلن اینا به تخمتن یه جایی از خودت می پرسی که یا باید برده باشم یا خودکشی بکنم یا کشته شم تصمیم من همینه که باشم مهمم نیست از گله ها جدا شم یه جا میگی نشد اونی که میخواستید مهم اینه شدم همونی که خواستم این سیر فقط زخم ساده نیست سراپا تولحظه های ریسک می سازیم رد پا رو تیغ جهان ما لای چند تا بند ساده نیست نگاهت به قهرمان و لردته یا زیر چشمای شرت می کشی سرمه می سازی معنا رو با حرکت یا بسته شدی هنوزم به تخت خواب هیچ؟ هر آزاده رفته مست تا ته سقوط رو مفت نمیدن به دست باور صعود رو یا عر بزن مثل جدت به بردگی یا پرت شو بدون ترس تا ته سقوط رو ما که نیممون خطره نیممون تباهی اما زنده موندیم بین غبار قوانین روساتون که میگان هم رو دوباره از پایین واسه بیچاره ها می سازن وجدان اخلاقی اما تازه شروع این حوالی رو رفتیم اینواسه شما که توجهان نمادینه غرقید می زنیم تو هر چی واسته روبه روی زندگی ما جنگیدیم …میجنگیمو خواهیم جتگید من دادم رفت اون که تو بیمه می شناسی همون حس گوسفند رومیده بهت بتاز گرگهای واقعی هم رو از برق چشم پیدا می کنن ما اینجاییم تا دنیای دیگه ای بسازیم تف به این انحصار و رسته تف به افتخار و دسته ما مهره های چوبی نیستیم خسته اما بر حق می زنیم به صحنه اون لحظه که توی راهت عابری نمونده پری از شک به بودن همونجا حس گناه رو می کارن تو جونت نه تو بر حقی پاشو راه بریم هنوز بگو گه میخوره کسی از بالا بهم نگاه کنه با هر بهونه ادعا کنه بجنگ یه نیروی عظیم درونت دفنه ناجی نساز ازشون با ضعفت تهش مرگه یه جا می رسه می فهمی بچه که زندگی یه کمدی دردناکه رقصه یه جا که خودتی و زخمت اونجا می بینمت واسه فسردن دستت این سیر فقط زخم ساده نیست سراپا تو لحظه های ریسک می سازیم رد پا رو تیغ جهان ما لای چند تا بند ساده نیست این سیر فقط زخم ساده نیست سراپا تولحظه های ریسک می سازیم رد پا رو تیغ جهان ما لای چند تا بند ساده نیست نگاهت به قهرمان و لردته یا زیر چشمای شرت می کشی سرمه می سازی معنا رو با حرکت یا بسته شدی هنوزم به تخت خواب هیچ؟
می شنوه صدای سوت رو داخل جمع کم کم سکوت و ازدحام یه جمع منتظره تا پرده ها کنار بره بعدش رقص زیر نور واسش حاضره صحنه اون با تمرین نکرده بودنش رو اجاره اجرا میکنه تموم تنش رو بداهه می رقصه می رقصه با سینه سرد با همراهی یک جمع با دست هایی که سحرن یه مصرع جوشش ولی با قافیه ترد می رقصه می رقصه با شهوت گلوله در می ره هر لحظه با قافیه ترس می رقصه بی مکث خیس از عرق میشه پرت حواسش زیر پاش وا میشه یک آن سقوط می کنه به یه چاه پر از نفت می شنوه صدای سوت موشک یه گوشه تیکه شد یه کودک تو نفس ها سرفه گلوله بارون بود پر لاشخور غروب داغون یه رقاص خم سرود ناخون کشیدن آزادی رو در حال مرگ رو تابوت شنید و جا موند نمونده انسان نمونده قانون فضای بیمار نمونده دارو و واسه رقاص میون این همه زخم تحقیر اجراست من یه رقاصم تو تپش های صحنه که زندم با رقص خمش های لحظه من یه مغروقم میون چاه نفت با تن بی رقص و مجروح جنگ من یه رقاصم تو تپش های صحنه که زندم با رقص خمش های لحظه من یه مغروقم میون چاه نفت با تن بی رقص و مجروح جنگ من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاصم من یه مغروقم من یه رقاصم من یه مغروق من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت من یه رقاص تو صحنه من یه مغروق تو نفت زمین تو سکوت وهم آورش و انسان نتونست هیچ وقت بپرسه چی!؟ تو تصویری از این کره روی دوشش این زندگی با همین درد پیش رفت به تو رسید تو آغاز شدی آغاز آغاز تو لحظه رو صدا کرد کذشته از توت رد شد وقتی مادرت با اشک نوزادش رو تماشا کرد این زندگی پیش رفت به تو رسید نه حاصل خیر بود نه اونقدری پلیدی نه رویا های توی ذهنت اونقدری تخیلن نه واقعیت های دورت اونقدری حقیقی این رو یادت می ده ستاره های مرده که وجود فرا تر از جنازه های صلبه تو می بینیشون هنوزم توی آسمون این رابطه محیط و هزاره های پشتشه که امروز گلوله ها و قبیله گرگها یه پاورقین تو به قد دیدته دنیات خیلی از رویاهات نتیجه واقعیت و خیلی واقعیت هات نتیجه رویاست این زندگی پیش رفت به تو رسید تو ام پیش برو بدون ترس هی ما زنده ایم هنوز تو این سرزمین همین حضور پر از درد انتهای معجزه ست نه ادامه جوخه های داریم نه تاج های مرده و سویه های تار زندگی سست بی روح اجداد لالتون نه پس می ندازیم توله های لال نه آبی آسمونیم نه ارتش های سرخ یکسان کننده سقف کوتاه عرفتون نه لرزشای سست ترس چسب هر گناه نه دروغیم واسه حکومت ارزش های مرده نذار مرده ها آوازت رو بدزدن این بوته های بدون روح سازت رو بدزدن کشیدن ماشه ها به قد شدت گناه ست نذار ارتفاع پروازت رو بدزدن زندگی جنگه باورم کن که هر ثانیه ش یعنی ساخت قامت از نو نه خط رفت و برگشت با روند آونگ بردگان که لحظه ها رو دار زدن به ساعت تو زمانت رو بگیر نده به کرکس که تقویم مرده اوج رو می مکه به مرکز واسه عبور از این فصل های ترس باید غرق شی تو صحنه تا تو نفت ها برقصی …
ما اسم رمز رسیدن به بهاریم تو دل زمستون بنوش با مرده های زنده ات زنده مرده هات رو بده بره به گورستون به جای ناله بی باورت توی دنیای ویرانگرت بجنگ با هر شکل سلطه باور کن جنگ ما تو خاک بی داوره که منزوی خمه واسه حقش و سهمش اما دستها میگیرن همین فهم من از جنگه که رحمی ندارن به تن پاره ها ما رحمی نمیکنیم به لجاره ها ما تنها به گا رفتیم همراه به گا میدیم هر کی با هر لباس هر جا بخواد درد باور رو به دود نخ سیگار غروب زدی تو وجودت تو خونه تو سرودت با خون خوابیدی بیدار با سوت اتوبوس اما به زخم هات ترحم نکن نه نه به جنون غرق به خون نه به زور نه به پول نه به دروغ رنگی نور نه به هیچکی ترحم نکن من از کف خیابون دیدن اصل رو تهش اینا میخوان برعکس کننت تا با ترس هات وصل کننت تا با چسب گناه یکدست کننت ولی قدرت ما زیاده من های چفت از خودش تا هر جاکشش دیدش رو عوض کن با سر جای خشم می زنه با کله بزن پا چشش .. می خونیم واسه طاغیا اونا که اخراج شدن از شهر لاشیا تو این زمانه طوفان پوچی ادامه دادن ما بعنی باور به ابتدا می خونیم واسه طاغیا اونا که اخراج شدن از شهر لاشیا تو این زمانه طوفان پوچی ادامه دادن ما بعنی باور به ابتدا جمعه جمع جاکشا تو مجلس میش ما با گرگا می جنگیدیم تو با ما ضد چی؟ فاشیست ترسوی بی ریشه به درد میگی ناله به نقد میگی کلیشه روشنه حدمون با اتکا به مرز تعهدی که نیست قد ارتفاع قدت ساده ردت روشنه از خط خون از تهوع بعد میل اسفراغ جدت اونکه باید اجازه بگیره گه می خوره از آزادی یه جامعه میگه ها؟ ما باور داریمبه حرکت از پایین حضرت بعدی رو بده تا جنازه بدیمبهت من جریان طغیان خط خون رو زخمم تو با عبا می سابی تاج سرنگون رو؟ فرزند جنگم از کف خون و فقر شاید باید با شر شرتون روکمکرد می خونیم واسه طاغیا اونا که اخراج شدن از شهر لاشیا تو این زمانه طوفان پوچی ادامه دادن ما بعنی باور به ابتدا می خونیم واسه طاغیا اونا که اخراج شدن از شهر لاشیا تو این زمانه طوفان پوچی ادامه دادن ما بعنی باور به ابتدا چشات روببند وقتی هیچی نمی بینی پشت این بت های پیچیده چیزی نیست آینه ها پر از گرد وغبار سلطه ان اونی که هستی بزرگ تره از چیزی که می بینی چشات روببند وقتی هیچی نمی بینی پشت این بت های پیچیده چیزی نیست آینه ها پر از گرد وغبار سلطه ان اونی که هستی بزرگ تره از چیزی که می بینی
سرد بود و تنها کجاست اصلا راه؟ یخ زدن چراغ های شهر لکه های خون رو گرفتم تو برف ها از کنار فنس ها از بلوک های تنها تلخ و بی خونن این خونه های بی صورت عمیق و تیز و برنده است این زمستون خیس و به چرک آلوده بود یه نور کم سو ته دالون روی تابوت کم کم درد بودن می زد به دندونم خودمرو با الکل از خودم پوشوندم خوابم گرفت و گفتم زیر لب هام آدما همه مثل هم می افتن از پا
اتاق های گاز صدای سایش ناخون جذامیان روی گناهان در فولادی خفگی جمعی کسی اینجاست واسه مداوای ما؟ برق می زد رو شونه اش درجات مرگ سرگرد اعدام می کرد نفرات به صف صف پشت صف اعدام خفقان و تب تا برگشت خونه تا روز بعد نفرات بعد
به یه کلبه توی جنگل یه زن پشت یه پنجره خیره به منظره صدای پا زن چرخید یه کلید تو قفل در چرخید در باز شد اومد سرگرد رو شونه اش ترفیع سر میز شام با اسلحه با پوتینش و سردوشی پر از اظطراب لباس خونه رو رو مین نمیشه پوشید بعد شام تکرار هم آغوشی از اجبار زن نگاه کرد بی احساس با پوتین نمیشه بوسید
چرک کرده تو سلسه مراتب رو گسل زلزله فردا خواب خواب در خواب تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا چرک کرده تو سلسه مراتب رو گسل زلزله فردا خواب خواب در خواب تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا
سرگرد پرید با یه صدا از تختخوابش رفت سمت پنجره ها نرم و ساکت آروم دستش روبرد سمت سلاحش دید صدای باده تو سطل حیاطه حل شد تو زخم روتینش از سفتی بندهای پوتینش اشک ریخت مست ونوشت توی لحظه های جنگ واسه بوسیدن باید اسلحه داشت رفت به خواب
اتاق های گاز صدای سایش ناخون سرگرد روی گناهان در فولادی خفگی فردی کسی اینجاست واسه مداوای من؟ برق می زد رو شونه اش درجات مرگ سرهنگ اعدام می کرد سرگرد ها رو به صف صف پشت صف اعدام خفقان و تب تا برگشت خونه تا روز بعد نفرات بعد
سر میز شام با اسلحه با تنهایی و سردوشی پر از اظطراب لباس خونه رو رو مین نمیشه پوشید بعد شام تکرار خود ارضایی از اجبار سرهنگ بی احساس با پوتین نمیشه بوسید
چرک کرده تو سلسه مراتب رو گسل زلزله فردا خواب خواب در خواب تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا چرک کرده تو سلسه مراتب رو گسل زلزله فردا خواب خواب در خواب تنگنا در تنگنا در تنگنا در تنگنا
توو روز مرگ زندگی تو صحرای خشک تن بیابون زیر شلاق خورشید روز مرگ حرکت و باد امید جمعیتی منتظر به فرمان مرگ زنی رو کشیدن با زوزه بلند از خط خونش رو خاک خسته یه کلاغ نشست رو بوته های گَز یه سوار ایستاد با مویه های اسبش سنگ ها دست ها رو سرزنش میکردن زمین گشنه خندید به خندقش زنو کشیدن به مسلخ و زمین اونو بلعید تا گردنش همین که فرو شد یه لحظه سکوت شد یکی گفت بکُشید این فاحشه رو پرتاب شروع شد سنگ اول نفرتو زد به گونه اش آه کشید کلاغ از بوته ها بلند شد سنگ دوم شونه شو شکست کلاغ چرخید دور بوته های گز سنگ سوم شکست دندون های زن رو سوار افتاد از زین با مویه های اسبش یه بچه توو جمع منجمد شد قلبش یه نظامی رفت سمتش یه دندون داد دستش صداش زد بزن حصار جمع رفت کنار پرتاب کرد دندونو با فشار تاب خورد و ایستاد دقیقا مماس گونه های زن همه چی آروم بود تا یک سنگ محکم از جمعیت خورد تووی چشای زن زانوی کودک شکست روی خاک و سر زن به روی شونه ها شکست
میاد سرمای زوزه به صدات گرگ زخمی بزن دوباره پوزه به شکار شرح حال ما نبرد بود با پوچی میرقصیم با هم فردای روز اتفاق میاد سرمای زوزه به صدات گرگ زخمی بزن دوباره پوزه به شکار شرح حال ما نبرد بود با پوچی میرقصیم با هم فردای روز اتفاق
دوباره کشتن جاده رو تموم کردن یه مراسم ساده رو تا شنیدن صدای گریه های نوزاد جمع گفت چال کنید نوزاد و مادر رو پیشوا گفت که می سپاریم به دنیا شب درازه و تیزه دندون گرگ ها جمع قبول کرد این پیشنهادو و کم کم پیش گرفت راه دهاتو
میاد سرمای زوزه به صدات گرگ زخمی بزن دوباره پوزه به شکار شرح حال ما نبرد بود با پوچی میرقصیم با هم فردای روز اتفاق میاد سرمای زوزه به صدات گرگ زخمی بزن دوباره پوزه به شکار شرح حال ما نبرد بود با پوچی میرقصیم با هم فردای روز اتفاق
غروب پخش شد رو ظهر تابنده انگار که اتفاقی نیفتاده بود یه تصویر مبهم پشت کوره راه از ده یه سوار و کلاغ و نوزاد و آینده
وسط کویر تنهاییاشون خون زن چسبیده کف دمپاییاشون با پاهای خونی میرن سمت ده و خیالشون راحته که شب میخوابن آروم دست میندازن روی شونه های هم به هم میگن عاقبت زن چه سیاه بود غافل از اینکه یه جسد کافی نیست واسه این همه گرگ وسط این همه بیابون گرگا رد پاها رو میبینن جری میشن رد خونو میگیرن توله هاشون هنوز کوچیکن گشنه ان گله گنده ست وحشی و درشتن همه باهم راه میفتن آخر تصمیم مشخصه مسیرم که راحت ده معلومه همونجائه ته جاده ست و راه خیلی دور نی می رسن زیر یه ساعت بو میاد بوی گل و آهن همه خوابن پنجره ها بازن خونه ها کوچیکن همه توو اتاقن این واسه گرگا یه شکار ساده ست دور چراغا میچرخن پروانه ها جیرجیرکا میخونن آواز بیچاره ها گوشت نرم نوزاد قبلی مزه کرده گرگا میرن یه راست به سمت گهواره ها میپرن از خواب مادرا پریشون جیغ میکشن که گرگا زدن شبیخون مردای دِه با سنگ کف دستشون که باقی مونده از مراسم همین امروز ولی این سنگا این دفعه چقدر ضعیفن با سنگ نمیشه این گرگارو بُکنن بیرون برق میزنه توو شب چشم سرخشون میفته تیکه های گوشت نوزاد از لب دندون وقتی وحشت میگیره همه جارو همه قبول می کنن اولین ایده ها رو یکی سر چوبشو آتیش زد و اُورد گفت فقط با آتیش میشه ترسوند گرگا رو دستاش از ترس یخ کرده بود و لرزید چوب از دستش افتاد تو همهمه زوزه ها چقدر این شعله ها وحشی و سریعن آخ چقدر خشک و پوشالین دیوار این خونه ها من ازون دور دیدم رقص بدنا رو دیدم آتیش عدالت گرفته فضا رو اشک شوقم چکید رو یال اسبم وقتی بوی گوشت سوخته پُر کرد هوا رو دیدم منقار لاشه خوار کلاغا رو دلم واسه مردم این ده که نسوخت هیچ یه آتیش کوچیک روشن کردم و تماشا کردم زیبایی انتهارو